بعد از مدتهااا...
سلام سلام صد تا سلام..gif)
میدونم جای تعجبه که ایــــــــــــن همه مدت آپ نکردم.عرررررررررذ میخوام!!.gif)
عوضش کلی حرف دارم که بگم.هرکی دوس داره بشنوه بریم یـــــــــــــه ادامه مطلب ببینیم، یـــــــــــــــه ادامه مطلب ببینیم، یـــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....gif)
.jpg)
اول از همه اینکه الحمدلله سال خوبی رو شروع کردیم
وموقع تحویل سال
هردومون می دونستیم که قراره تا آخر امسال بالاخره نینی
دار شیم!.gif)
امسال ما با سفری بسیار زیبا و معنوی آغاز شد.30 ام فروردین همراه خانواده ی شوهرم مشرف به زیارت کربلا شدیــــم
خیلی عالی بود .خدا نصیب همه ی مشتاقان بگرداند انشاالله.اونجا پر بچه بود.
حسابی حسودیمون شد!!!
جونم براتون بگه که کلی هم برا نینیای خوشگلم اسباب بازی و لباس آوردم.
یه سرهم خیلی کوچولو گرفتم و با ضریح امام حسین(ع) متبرکش کردم تا بلافاصله بعد از دنیا اومدن نینیم تنش کنم انشاالله.تا از همون لحظات اول زندگیش راهشو بشناسه و با عطر امام شهیدش مست بشه...
خلاصه اگه بخوام از خاطرات این سفر بگم که خیلی خیلی زیاده و تمومی نداره.انشاالله این سری با نینی مون میریم و حسابی زیارت میکنیم.
بعد از اونم که مامانی اینا(مامان و بابای من) همراه دای دای اینا رفتن مکه.مامانی کلی واستون لباسا و شیشه های نااااز سوغاتی آورده...اونم چی؟هم دخترونه
،هم پسرونه
. میبینین؟از حالا هر مسافرتی که میریم به یاد شما هم هستیم و براتون سوغاتی میاریم.از بسسس که عاشقتونیم!.gif)
من و بابایی هم مشغول زندگی روزمره مون بودیم.
من حوزه و کلاس نقاشی میرفتم، بابایی هم سرکار.
قرار بود از امسال کلاس ورزش برم
و رژیم بگیرم که به دلیل مسافرت و دل مشغولیهای متعدد میسر نشد...
و این چنین شد که جفتمون به همون تپلی قبل و بلکه تپل تر هستیم!.gif)
١٢ ام خرداد هم همونطور که میدونید تولد باباییه
.امسال دوباره زحمت جشن گرفتنو مامان و بابای
بابایی به عهده گرفتن.برای ناهار همه رو به همراه خانواده من به رستوران جلالی مهمون کردند
.جاتون خالی غذاهای عالی و متنوع.
..شب هم تو خونه تولد گرفتیم.gif)
.gif)
و کیک
و ژله ی رنگین کمان که توسط اینجانب تهیه و تدارک دیده شده بود رو میل کردیم.بعد نوبت کادوها رسید.
کادوی من به بابایی یک دست کت شلوار کرم رنگ ویژه بود که بابایی با پوشیدنش عین ماه میشه!!!.gif)
٢١ تیر هم دومین سالگرد عقدمون بود
که من صداشو در نیاوردم و بابایی رو سورپرایز نمودم!
خونه رو تزیین کردم،
یه کیک خوشگل به شکل قلب پختم که عکسشو براتون میزارم، یه شام تمام عیار و خوشمزه هم پختم.میزو با کیک و شمع چیدم و همه ی چراغارو به جز نور مخفیا خاموش کردم.خودمم آرایش کردم و لباس خوشگلی پوشیدم
بعد از سر تا پامو روبان پیچی کردم که مثلا کادوی سالگرد ازدواج بابایی بشم!!داشتم با دوستم میحرفیدم که یهو برگشتم و دیدم حامد بی سرو صدا پشت سرم وایساده!!!!
و اینگونه بود که من بیشتر از اون سورپرایز شدم!!!.gif)
ناگفته نماند همونروز با پولایی که خودم جمع کرده بودم و پولی که حامد داده بود یه انگشتر بسیار فاخر برای خودم خریدم.مبارکم باشه!!.gif)
خلاصــــــــه گذشت وگذشت تا اینکه ماه رمضون رسید و مامان و بابای بابایی عازم سفر حج عمره شدند.ما و عمو جوناتون هم قرار گذاشتیم که ده روز بریم مشهد که هم حوصلمون سر نره و هم یه زیارتی بکنیم.امــــــــــــــــــــــــــــــــا....gif)
بابا حامد گلتون توی بازی والیبال
بدجوری افتاد و مچ پاش دررفتگی خیــــــــــــــــلی شدیدی پیدا کرد.
الهی بمیرم براش که چه دردی میکشید
.تا بیمارستان نمیدونستم چی شده
،حالشو که دیدم گریه میکردم و دستاشو میمالیدم.
خدا رحم کرد.الان الحمدلله حالش خیلی خوبه و همش پیشمه و استراحت میکنه.انشاالله بعد حدود دو ماه کاملا خوب میشه.
ما الان خونه پدر بزرگتونیم تا عموها احساس تنهایی نکنن.مامان بابا حامد از ماجرا خبر نداره چون اگه بفهمه از غصه دق میکنه.آخه اون خیلی احساساتی و مهربونه.وقتی بابایی تو اهواز دانشجو بوده همش از دوریش گریه میکرده....gif)
چند روز پیش تلفنی بهم گفت که کلی سوغاتی براتون خریده...دست گلش درد نکنه.شما گلای من باید قدر همچین مامان بزرگی رو بدونید که از حالا به فکرتونه.
بابابزرگتونم(بابای حامد)شدیدا مشتاق اومدنتونه.با این که خیلی آرومه و نکته سنجانه حرف میزنه.gif)
دیگه داره رسما شما رو از من میخواد!میگین نه؟امکان نداره؟؟حالا براتون میگم:قبل از رفتنشون بهشون گفتم چرا شما اصلا خونه ی ما نمیاید؟بابابزرگتون گفتن:شما یه همبازی واسه ما بیارین، میایم!!.gif)
چند روز بعدش مامان بزرگتون داشت بهش میگفت که باید واسه نوه هامون هم سوغاتی بیاریم، برگشتن گفتن(به حالت قهر!) نه خیــــــــر! نوه مون تنبله!خودش نمیاد، تازه ما براش سوغاتی ام بگیریم؟!
این حرفاش خیلی برام جالب و تعجب آور بود!
معلومه که بی صبرانه در انتظار بچه ی ماست!خوشحالم که همه منتظرتونن و دوستون دارن!.gif)


بعد از مدتهااا...
